|
ads
|
|
|
|
آخرین خبر های سراسر جهان |
|
inroozha
|
|
از کجا وام تهیه کنیم؟ [ April 30, 2005 ]
هموطن سلام :شنبه 10 ارديبهشت 1384 - ساعت 13:43
از هفت خان رستم هم سختتر است، گذشتن از هفت خانی به نام گرفتن وام یا حتی خریدن آن.
از هفت خان رستم هم سختتر است، گذشتن از هفت خانی به نام گرفتن وام یا حتی خریدن آن. اگرچه این روزها بخش اعظمی از آگهیهای روزنامهها به خرید و فروش وام اختصاص دارد؛ اما با توجه به بیکاری جوانها و نبود پشتوانه مالی، این وامها به دست آدمهای پولداری میافتد که نسبت به قبل پولدارتر هم میشوند نه به دست یک جوان نیازمند.
* * *
معادله زیاد هم پیچیده نیست. آنها، فقط میخواهند اول زندگی بدهکار نباشند. پس تلاش میکنند و به هر دری میزنند تا بتوانند وام تهیه کنند. همین. بقیهاش آسان است. باید کار کنند تا بتوانند از پس قسط وام طولانی مدت برآیند. مشکل؛ اما اینجاست که کسی نمیخواهد وامی به جوانها بدهد. جوانی که این وام حکم نان شب را دارد، برای خودش و خانواده احتمالی آیندهاش.
پله به پله میرویم جلو. اول باید چند ماهی را وقت صرف کنید تا وام موردنظر پیدا شود. در این چند ماه، اصولا شما پول خرید بلیت اتوبوس را هم ندارید. چون نه کار و کاسبی دارید و نه پدرتان آنقدر متمول است که بتواند هر روز جیب شما را با چند تا اسکناس آبی رنگ- دو هزار تومانی- پر کند! ضمنا هر روز به دل مبارک صابون میزنید که این وام میتواند زندگی شما را از این رو به آن رو کند. خلاصه هر روز ضمیمه آگهی فلان روزنامه را تورق میکنید. چندین بسته، دو ریالی هم توی جیب میگذارید و قرق میکنید تلفن عمومی سر کوچه را. چون احیانا اگر کسی از افراد خانواده ببیند که با تلفن منزل دنبال کار میگردید، همان تلفن را توی سرتان خرد میکند حق هم دارند. هزینه تلفن بالاست! بگذریم. شما بالاخره بعد از کلی دوندگی و روی یک پا ایستادن و «واریس» گرفتن، وام موردنظر را پیدا کرده، با متصدی آن تماس میگیرید.
-چه مدارکی لازم است برای گرفتن این وام؟
این سوالی است که روی زبان شما حک شده و طوطیوار آن را تکرار میکنید.
منشی یا متصدی فروش این وام هر بار به شما حرفهای تازه میزند.
_ متصدی فروش وام؟
این سئوالی است که از خودتان میپرسید و جوابش مثبت است. پس تا حالا فکر میکردید که وام مورد نظر را میتوانید مثلا از بانک تهیه کنید؟ که در این صورت سخت در اشتباهید. شما فقط میتوانید وام را بخرید و اما مدارک مورد نیاز. اول باید بگویید دنبال ضامن معتبر که اصولا یا باید کاسب باشد یا کارمند دولت. بعد هم فیش حقوقی او را باید ببرید تا وام را به نامتان صادر کنند. تا اینجای کار هم زیاد مشکلی نیست چون فرض بر این است که پدرتان کارمند باشد. پس شاد و خرم بر میگردید خانه و فرو میروید در یک دنیای ژلهای، شاید هم حبابی. با خودتان حتی لیست میهمانان شب عروسی را هم تنظیم میکنید. ماشیندار هم شدید (در خیال و رویا) و سه تا نقطه. در منزل هم منتظرند تا ببینند این شاهکاری که شما خلق کردید، چه شرایطی دارد. فیش حقوقی در کمتر از چند دقیقه حاضر است. پس میروید سر اصل مطلب که مبلغ بازپرداخت وام است. آن هم که قرار است از محل درآمدهای شما تامین شود! کدام درآمد؟ اینجاست که تازه معلوم میشود شما نه استطاعت خریدن وام را دارید و نه توانایی بازپرداخت آن را و این همان سوزنی است که به دنیای حباب گونه شما میخورد و آن را میترکاند!
نوشتن در مورد گرفتن وام یا خرید آن، درست به اندازه گفتن و پرداختن به معضل بیکاری، کلیشهای و کسالت آور شده، حتی اگر قرار باشد چاشنی طنز را نیز با آن مخلوط کنیم، باز هم حرف چندانی برای گفتن باقی نمیماند. چندی پیش اعلام شد، از سوی بانک .... به فارغالتحصیلان رشته مهندسی کشاورزی تا سقف ... ریال وام پرداخت میشود. بعد از کلی این در و آن در زدن، متوجه شدیم، بازپرداخت این وام – در شرایطی که شما زمین کشاورزی و تمام امکانات آن را در اختیار داشته باشید که ندارید _ آنقدر سنگین است که اصولا کسی حوصله دنبال رفتن آن را ندارد. چون اصولا حکایت پرداخت وام به جوانها همان قد خندهدار و مضحک شده که تحصیل در رشتهای چون آبیاری گیاهان دریایی!
اگر هم کسی پیدا شود که از پیشرفت کشورهای دیگر بگوید، فورا متهم میشود به جانب داری از آنها. ولی این طور نیست. مثلا همین چند روز پیش، در یکی از بخشهای خبری 60 ثانیه، اعلام شد، دولت ژاپن برای پرورش فوتبالیستهای حرفهای، به منظور پشتوانه سازی برای تیم ملی، قرار است برای هر جوان و نوجوان چشم بادامی، مبلغ یک میلیون ین هزینه کند. حالا خودتان حساب کنید ببینید این سرمایهگذاری تا چه حدی فوتبال این سرزمین را متحول میکند. آنها تا چند سال پیش حتی خواب مساوی با ایران را نمیدیدند ولی الان... بگذریم.
در ایران اما قضیه پرداخت وام و سرمایهگذاری روی آینده جوانها، اصولا برای کسی مهم نیست. فقط به این دلخوش هستیم که مثلا یک جوان وارد دانشگاه میشود. اصلا دانشگاه رفتن شده غایت آرزوهای یک جوان ایرانی. دیگر کسی به فکر این نیست که اگر کسی به پولی برای سرمایهگذاری احتیاج داشته باشد، از کجا باید آن را تهیه کند یا چه مبلغی را در ازایش پرداخت!
Posted by webmaster at April 30, 2005 07:33 PM
| View: 1659
|
|