|
ads
|
|
|
|
آخرین خبر های سراسر جهان |
|
inroozha
|
|
شش ماه انتظار تلخ براي نجات پوپك [ January 24, 2006 ]
اعتماد:گفتوگوي اختصاصي با پدر پوپك گلدره هنرپيشه سينما و تلويزيون "شش ماه انتظار تلخ براي نجات پوپك
خانهيي پر از عكسهاي كوچك و بزرگ از پوپك گلدره كه تقريباص تمام ابعاد ديوارها را پوشانده است، يك صندلي قديمي كه مردي با موهاي سپيد و سياه روي آن نشسته و يك جاسيگاري پر از تهسيگار له شده بهمن در مقابلش كه مرتب پكي به سيگار در دستش ميزند و ميگويد، نگران نيستم، پوپك را به خدا سپردم.
پدر پوپك گلدره 5 ماه و نيم است كه شبها را در بيمارستان كنار دخترش ميگذراند و روزها را با اين فكر سپري ميكند كه آيا كار ديگري باقي مانده براي دخترش بكند. با صداي بغضآلود ميگويد: درصد هوشياري پوپك بين 5 تا 6 در حال نوسان است، البته در اين مدت واكنشهايي داشته است كه پزشكان معتقدند اين نشان دهنده بهتر شدن حالش است، اما هر كاري از دست پزشكان بر ميآمده انجام شده است خصوصاص كادر پرستاري بيمارستان مهر كه من واقعاصاز آنها سپاسگزارم.
سايه به سايه از كنار هر عكسي كه ميگذرد ياد خاطرهيي شيرين از دخترش ميافتد و اشك در چشمانش حلقه ميزند. پكي به سيگارش ميزند و باخنده ميگويد: ترك كرده بودم بخاطر پوپك، اما باز مرا سيگاري كرد و بعد ادامه ميدهد: من با هنرپيشه شدن پوپك بسيار مخالف بودم مادرش هم همينطور حتي فيلمهايش را نگاه نميكرديم ولي بعد از اين حادؤه بود كه فهميدم چقدر مردم او را دوست دارند و چگونه عاشقانه برايش اشك ميريزند. پوپك فارغالتحصيل رشته روانشناسي باليني از دانشگاه تهران است با رتبه دو رقمي وارد دانشگاه شد.
تز پوپك تئاتر درماني بود و همين سرآغاز ورود او به عرصه تئاتر شد. او براي نوشتن تزش پشت صحنه 100 تئاتر رفت و تقريباص با بزرگان اين هنر آشنا شد، البته از بچگي به اين رشته علاقه داشت و كارهايي هم در دوران دبيرستانش كرده بود، وقتي به او پيشنهاد شد قبول كرد.
پوپك اولين تئاتر خود را در زمستان سال 66 اجرا كرد نامش شكارگاه ممنوع بود، اجراي قوي پوپك باعث شد تا اين تئاتر برنده جايزه شود و حتي در چند كشور از جمله بلاروس هم اجرا شود. او سالها فعاليت خود را در تئاتر ادامه داد تا اينكه با سريال دنياي شيرين دريا واردخانههاي مردم شد، ورود پوپك به عرصه سينما باعث شد تا من مخالفت بيشتري در اين خصوص بكنم، اما پوپك چون عاشقانه كارش را دوست داشت ادامه داد. تا اينكه با بازي در فيلم موج مرده برنده بهترين بازيگر زن جشنواره فيلم فجر شد.
از به ياد آوردن روزها اول حادؤه گريزان است. با چند لحظهيي تامل ميگويد: پوپك 10 روز بود كه سر فيلمبرداري يك سريال بود. يك شب قبل از حادؤه با من تماس گرفت، شب تولدم بود تبريك گفت و اظهار ناراحتي كرد كه نميتواند در كنارم باشد و بايد به سفري برود من هم تصورم اين بود كه سفر كاري است. بعد از 2 روز كه ديدم از او خبري نشد، با تلفن همراهش تماس گرفتم. جواب نداد، هيچ وقت نميشد كه پوپك جواب تلفن را ندهد، بعضي وقتها هم كه نميتوانست حرف بزند خودش تماس ميگرفت. اما وقتي از پوپك خبري نشد دلنگرانش شدم، با لوكيشن سريالي كه بازي ميكرد تماس گرفتم، سراغ پوپك را گرفتم، گفتند تصادف كرده و در بيمارستان آمل است، پاهايم از حركت ايستاد نميتوانستم كاري كنم، دقايقي كه گذشت به خودم مسلط شدم و بلافاصله حركت كردم. او را در بيمارستان 17 شهريور آمل بستري كرده بودند، وقتي بالاي سرش رسيدم در كما بود، امكانات بيمارستان بسيار كم بود،به همين خاطر يك آمبولانس آي سي،يو دار تهيه كردم بلافاصله پوپك را به بيمارستان مهر تهران انتقال داديم. پزشكان بالاي سرش حاضر شدند، درصد هوشياري او بين 5 تا 6 بود از همان ابتدا در اين حد باقي مانده مايعي را از مغزش خارج كردند، اي كاش اين اتفاق همان روزهاي اول افتاده بود،آن وقت بيشتر ميتوانستيم به بازگشت او اميدوار باشيم. او بسيار دوستداشتني است، نميتوانم تصور كنم يك روز پوپك را از دست خواهم داد. هر چه پول داشتم هزينه كردم، اما مخارج بيمارستان كمرشكن است، 50 ميليون تومان پول كمي نيست ديگر توان پرداختش را نداشتم،اين بار آقاي ضرغامي چون فرشتهيي از سوي خدا آمد، بدون اينكه ما تماسي بگيريم يا حرفي بزنيم دكتر تقدسي و دكتر توكلي از طرف دكتر ضرغامي به بيمارستان آمدند، من در كليدور نشسته بودم كه آمدند، بالاي سر پوپك رفتند، آنها هم بشدت تحت تاثير قرار گرفته بودند، بعد با هم به حسابداري رفتيم، تمام هزينهها كه حدود 50 ميليون بود را پرداخت و به حسابداري اعلام كرد، پوپك گلدره از لحظه تصادف بيمه صدا و سيما است و هيچ پولي از خانوادهاش دريافت نكنيد. خيلي نگران بودم،انگار آبي روي آتش باشد، آرام شدم و با خيال راحت ديگر مسائل را پيگيري كردم، هرگز اين لطف دكتر ضرغامي را نه من و نه جامعه هنري فراموش نخواهد كرد.
ويلون گوشه ديوار خاك گرفته است، ديگر هيچكس حوصله نواختن آن را ندارد، بيش از 5 ماه است كه اين ويلون چيزي جز آهنگ غمگين ندارد، پدر پوپك استاد ويلون است، او حتي نميتواند به شاگردانش بياموزد چگونه ويلوني بنوازند كه آهنگش بوي زندگي بدهد. نااميدانه ادمه ميدهد در يكي از شبها كه بالاي سر پوپك بودم متوجه شدم پروفسور نعمتي به ايران آمده او داراي مدرك پروفسوري در رشته مغز و اعصاب است. وقتي سراغ او را گرفتم در اتاق عمل بود . ساعتها منتظرش ماندم تا از اتاق عمل بيرون آمد. با او صحبت كردم و خواستم تا پوپك را معاينه كند، بعد متوجه شدم او با يك پروفسور ديگر كه آلماني است به ايران آمده است. ساعتي بعد بالاي سر پوپك حاضر شدند، وقتي اعضاي بدن دخترم را دست ميزدند كه معاينه كنند او واكنشهايي نشان ميداد. در معاينه اوليه مشخا شد كه قسمت پشت مغز پوپك سالم است و آمادگي دارد ساير اعضاي بدنش كه شكسته شده مورد عمل قرار گيرد، حدود 30 عمل روي بدن پوپك انجام شد، كارهاي ديگر كه لازم بود را هم انجام دادند،به پيشنهاد پروفسور نعمتي، از طريق گلوي پوپك راهي باز كردند كه بتوان غذا به بدن او رساند.
اين عمل بر جسم نحيف او تاثير بسيار زيادي گذاشت و واكنشهاي او بيشتر شده است. به گفته پروفسور آلماني مركزي در آلمان هست كه بيماران در حال كما را يك تيم 20 نفره تحت نظر ميگيرند و روند بهبودي آنها بسيار سرعت مييابد، اما من نميدانم رفتن پوپك به آلمان تاثيري در بهبودي او خواهد داشت يا خير. پوپك براي جامعهاش بسيار مفيد است اما من راضي به رضاي خدا هستم. پوپك سعي داشت در هر نقشي كه بازي ميكند، پيام را به مردم برساند، شايد اين سكوت هم پيامي داشته باشد. در اين مدت بسياري مردم با تماسها و آمدنهايشان به بيمارستان تسكين درد ما شدند اميدوارم پوپك خود بتواند آنها را پاسخ دهد.
از خداوند خواستهام لباس عافيت بر تن پوپك بپوشاند و هرگز او را تنها نگذارد. پوپك گلدره هنرپيشه جوان ايران كه 8 مرداد سال 50 به دنيا آمد، با بازي در چند فيلم و سريال خود را در دل طرفدارانش جا كرد. او تنها بازماند تصادف هولناكي است كه طي آن 6 تن جان خود را از دست دادند،
پوپك در حال برگشت به تهران بود تا بموقع سرصحنه سريال جديدش حاضر شود كه در جاده آمل تصادف كرد، پزشكان ميگويند، چيزي شبيه معجزه او را از اين حالت نجات خواهد داد.
Posted by webmaster at January 24, 2006 02:04 PM
| View: 1774
|
|