Inrooz.com
  سایت خبری حوادث روز

ads

Niksalehi.com

Hannover IT Limited - Domain and Host

NikBazar.com

آپیوندها

نیک صالحی

نیک بازار

نیک دانلود

نسل سوم

پرشین وی

نیک بلاگ

نیک جاب

نیک کلاب

هو دات آی آر

تجریش گیم

اینروز

درنا

دانستنی

آی آر پارت

مخصوص

تلاطم

ارگ ایران

فروشگاه تجریش

نیک نیوز

سایت روز

پارسی پیک

سینما تو ایران

سینما فور آی آر

سینما تو آی آر

پولک

تندرست

آی آر پارس

گالری عکس گالری سینما
سرويس آشپزخانه هدیه تهرانی
سرويس بهداشتي نیکی کریمی
مانيکور ناخن مهناز افشار
کارت عروسي بهرام رادان
دسته گل عروس پوریا پورسرخ
تاج عروس سمیرا مخملباف
کیف زنانه پوپک گلدره
کفش عروسي محسن مخملباف
گالری جواهرات فرهاد مهادیان
انگشتری یکتا ناصر
کیک عروسي مهتاب کرامتی
حلقه عروسي مسعود کیمیایی
لباس مجلسی گلشیفته فراهانی
لباس عروس محمد رضا فروتن
گالری دکوراسیون منزل امین حیایی
ماشین های برتر دنیا یکتا ناصر
گالری طلا و جواهرالات بهاره رهنما
گالری عکسهای هنری نیوشا ضیغمی
گالری عکسهای فانتزی بهنوش بختیاری
گالری شیفون عروس ماهایا پطروسیان
اتاق خواب محمد رضا گلزار
عروسک ستاره اسکندری
گالری والپیپر بهاره رهنما
گالری کفش عروس لعیا زنگنه
گالری تاج سر عروس حسام نواب صفوی
گالری دیدنی طبیعت هانیه توسلی
گالری کارت پستال لیلا اوتادی
گالری گلها لیلا حاتمی
کیک تولد و عروسی ترانه علیدوستی
گالری عکسهای حیوانات شیلا خداداد
گالری عکسهای خنده دار حمید گودرزی
گالری عکس بچه ها عکس بازیگران سینما

آخرین خبر های سراسر جهان

inroozha

مطالب جالب

طنز و سرگرمی

 

كودكى درحسرت ديدار مادر [ May 30, 2007 ]
ایران-نفس هاى كودك با ضرباهنگ آرامى به كيسه كنارش مى خورد، باد از گذرهاى خالى مى گذشت و آرام ملحفه را از روى پاهاى كوچكش كنار مى زد. انگشتان كوچكش، سرخ از سرما، از سبد بيرن مانده بود. روشنى روز كه بر سنگ فرش ها افتاد، كوچه ها از رهگذر پر شد. كودك چشمانش را باز كرد و آرام به اطراف نگاهى انداخت. لب هاى كوچكش خشك و به هم چسبيده بود، با ناله ضعيفى كه از گلويش درآمد، گونه هايش خيس اشك شد. دست هاى نحيفش را به سختى بالا آورد و در جست وجوى چيزى آرام در هوا تكان داد. چند بار لب هايش را باز و بسته كرد و باز دست هايش را در هوا تكان داد. يك نفر دسته سبد را به دستى گرفت و كيسه لباس ها را برداشت. سرماى بهمن ماه بيداد مى كرد، خيابان هاى شهر قدس را با گام هاى بلند پيمود و خود را به كلانترى رساند و كودك بى آن كه آرام گيرد به بهزيستى منتقل شد. يك سال و نيم بيشتر نداشت، بريده، بريده، نفس مى كشيد و با صداى بلند گريه مى كرد. سرانجام پس از ساعت ها بى قرارى و دورى از آغوش گرم مادر روى تخت بهزيستى به خواب رفت. چند ماهى از آن روز گذشته اما او همچنان هر صبح، لباس خشك و گونه هايش خيس مى شود. دست هاى كوچكش را از بين ميله هاى تخت بيرون مى آورد و باز به جست وجوى گمشده اى در هوا تكان مى دهد.


Posted by webmaster at May 30, 2007 05:58 AM | View: 323


Copyright 2005-2008 Inrooz.com , All Right Reserved