Inrooz.com
  سایت خبری حوادث روز

ads

Niksalehi.com

Hannover IT Limited - Domain and Host

NikBazar.com

آپیوندها

نیک صالحی

نیک بازار

نیک دانلود

نسل سوم

پرشین وی

نیک بلاگ

نیک جاب

نیک کلاب

هو دات آی آر

تجریش گیم

اینروز

درنا

دانستنی

آی آر پارت

مخصوص

تلاطم

ارگ ایران

فروشگاه تجریش

نیک نیوز

سایت روز

پارسی پیک

سینما تو ایران

سینما فور آی آر

سینما تو آی آر

پولک

تندرست

آی آر پارس

گالری عکس گالری سینما
سرويس آشپزخانه هدیه تهرانی
سرويس بهداشتي نیکی کریمی
مانيکور ناخن مهناز افشار
کارت عروسي بهرام رادان
دسته گل عروس پوریا پورسرخ
تاج عروس سمیرا مخملباف
کیف زنانه پوپک گلدره
کفش عروسي محسن مخملباف
گالری جواهرات فرهاد مهادیان
انگشتری یکتا ناصر
کیک عروسي مهتاب کرامتی
حلقه عروسي مسعود کیمیایی
لباس مجلسی گلشیفته فراهانی
لباس عروس محمد رضا فروتن
گالری دکوراسیون منزل امین حیایی
ماشین های برتر دنیا یکتا ناصر
گالری طلا و جواهرالات بهاره رهنما
گالری عکسهای هنری نیوشا ضیغمی
گالری عکسهای فانتزی بهنوش بختیاری
گالری شیفون عروس ماهایا پطروسیان
اتاق خواب محمد رضا گلزار
عروسک ستاره اسکندری
گالری والپیپر بهاره رهنما
گالری کفش عروس لعیا زنگنه
گالری تاج سر عروس حسام نواب صفوی
گالری دیدنی طبیعت هانیه توسلی
گالری کارت پستال لیلا اوتادی
گالری گلها لیلا حاتمی
کیک تولد و عروسی ترانه علیدوستی
گالری عکسهای حیوانات شیلا خداداد
گالری عکسهای خنده دار حمید گودرزی
گالری عکس بچه ها عکس بازیگران سینما

آخرین خبر های سراسر جهان

inroozha

مطالب جالب

طنز و سرگرمی

 

در جست وجوى «آيسان» [ July 24, 2008 ]
ایران-اينجا سرزمين مادرى من است؛ تبريز. سرزمينى كه با برادرم «محمد جعفرى قدس» در آن قد كشيديم. مى خواستيم بعد از ازدواج محمد و «آزيتا» به روزهاى روشن برسيم كه نشد. آبان سال ۷۱ برايمان تلخ آمد و تلخ تر هم رفت. دست تقدير با تمام توان خود به زندگى آرام محمد چنگ انداخت و ناباورانه او را از ما گرفت. تازه ۱۶ ماه از ازدواج برادرم و همسرش مى گذشت كه خبر آوردند محمد تصادف كرده و براى هميشه تنهايمان گذاشته است. در آن روزهاى بهت آور، تنها نگاه اميدوارمان به فرزند به دنيا نيامده برادرم بود. كودكى كه در ارديبهشت سال ۷۲ چشم گشود. «آيسان» آمد و بوى محمد را برايمان آورد. مادر بعد از مرگ برادرم كمتر مى خنديد اما وقتى از تهران خبر آوردند كه آيسان به دنيا آمده از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد. تمام اقوام پدرى آيسان در تبريز زندگى مى كردند. «آزيتا» همسر برادرم اهل بندرانزلى و ساكن تهران بود. تا دو سالگى آيسان كوچولويمان را مى ديديم. دلمان خوش بود تا آخر تنها نشان برادرمان مرهم دلتنگى هايمان مى شود. آخرين بارى كه عروسمان بچه را به سرزمين پدرى اش آورد برايشان بليت هواپيما گرفتيم و راهى تهران شدند. آن زمان «آزيتا» از ما اجازه گرفت و دوباره ازدواج كرد اما بى خبر خانه شان را عوض كرد و رفت. روزها گذشت. ديگر هيچ نشانى از عروس و برادرزاده مان پيدا نكرديم. حالا چند سالى است كه من، مادرم و تمام خانواده چشم به پنجره كوچك خانه دوخته ايم. كاش آزيتا مى دانست چقدر دلمان هواى او و آيسان را دارد. نمى دانم از سال هزار و سيصد و چند تا به حال دلگرفته و دلتنگم اما اين را خوب مى دانم كه اگر روزى آيسان را در خيابان ببينم، مرا نمى شناسد و اين معناى واقعى مرگ خاطرات من است. از آنجا كه عروسمان اهل بندرانزلى است شايد «آيسان» ما حالا در اين بندر، تهران و يا تركيه روزهايش را مى گذراند. چند بار به خانه قديمى شان در تهران رفته ايم اما همسايه ها خبرى از آنها ندارند. مادرم چند روز پيش گفت دلم مى خواهد يك بار ديگر آيسان را ببينم. از حدود ۱۴ سال پيش خواننده بخش «جويندگان عاطفه» روزنامه ايران هستم. به همين خاطر چراغى در دلم روشن شد. ندايى در قلبم مى گويد: دوباره آيسان به محل زندگى پدرى اش برمى گردد. ما هم چشم به راه آن روزيم. اگر از گمشده ما خبرى داريد با شماره تلفن ،۸۸۷۶۱۶۲۱ گروه حوادث روزنامه ايران تماس بگيريد.


Posted by webmaster at July 24, 2008 06:59 AM | View: 111


Copyright 2005-2008 Inrooz.com , All Right Reserved